ریسمان های اهنینی که قلبم را با ان به بند کشیده اند ُ هرروز محکم تر می شوند . اکنون همین را می توانم بگویم . هر چه دنیا بزرگتر می شود مضحکه و لودگی نیز نا دلبذیر تر و بلشت تر می شود . و سوگند می خورم که هیچ شوخی رکیک و خر بازی رو حوضی ای چندش اورتر از در همجوش بزرگان ُ میان مایگان و خردیبنه گان نیست . به درگاه خدایان ذعا کرده ام که دلیری و نیک اندیشی مرا تا فرجام کار نگه دارد ُ و اگر قرار است وابسین بخش هدفم را شبش وار بخزم و بیش روم ُ ترجیح می دهم بایان کارم هرچه زودتر از راه برسد . به درگاه خدایان نماز می برم و به کفایت در خود ان مایه جسارت نیز سراغ دارم که اگر بخواهند مانند ادمیان رفتار کنند ُ نفرت همیشگی شان را احضار کنم . 

گوته