ولی به هر حال ُ سرانجام هر کس تک وتنها هست و تک وتنها هم می ماند . واکنون نوبت به این برسش می رسد :چه کسی تنهاست ؟ اگر من بادشاه می بودم
به خاطرمراعات خودم هم که شده هر دم ودقیقه فرمانی صادر نمی کردم و مدام به تاکید فرمان می دادم که
تنهایم بگذارید ! ادم های نظیر من . چه بسا در این توهم زندگی کنند که یگانه انسان برسیاره ای بایر و مطرود هستند ُ انسانی از نیاز و تگنا برای خود فضیلتی دست و با می کند وکمبودهای خود را بدل به فضیلت می سازد . بیشتر ادم ها در همان نخستین اشنایی با من متوجه می شوند که من هیچ ربطی به ان ها ندارم و انان نیز هیچ سنخیتی با من ندارند . حکمت زندگی منی که صاحب مرتبه ای بالاتر از اگاهی ُ یهنی هستی والاترم . این است که لذت برخورداری از ان برای خود ُ ناب و تازه و با طراوت نگه دارم ُ ودر راه نیل به همین مقصود ُ ابدا طمع چیزی فراتر از ان نکنم . انسان چون به یمن سالخوردگی و تجربه ُ دیگر نمی کوشد فراتر از خد نیاز با ادمیان در امیزد ُ و دیگر در ستیز همیشگی روزگار نمی گذراند ُ در ستیزی همانند نبرد تشنگی با چای مضر ُ دیگر به توهم بافی نسبت به جایگاه خود نیز در نمی غلتد ُ ودر مورد ادم ها ُ انگونه که ارزو دارد فکر نمی کند ُ بلکه انان را چنان که هستند بیش چشم خود دارد . انسان عموما از رهگذر نگریستن به رقت انگیزی یکسره اخلاقی و عقلی ادمیان . صاحب گونه ای نگاه تیز نگر می شود . چنین که اورده اند
؛ این است نیک ترین یاور جان ُ
که در هم می شکند ُ یکبار تا به ابد ُ
زنجیرهای عذاب اوری را که تنیده اند گرادگرد قلب مان .
انسان باید به قول گوته ُ تمام خلایق را به خدا و خودشان واگذارد . اگر خوش نمیداری بازیچه دست کودکان کوی و برزن شوی و اسباب تمسخر دیوانگان ُ باید نخستین قاعده ات این باشد که فرو بسته باش ! چیزی که ادمی نظیر من می اندیشد و احساس می کند هیچ شباهتی ندارد با انچه دیگران می اندیشند و احساس می کنند .. از این رو .به ناگزیر مرا زیبنده این است که فرو بسته بمانم . طعن و کنایه . لحن درست سخن گفتن با مردم است . اما کنایه ای یکسره اشکار ُ بی شیله بیلله .. ارام رام و نه بوشیده ..هرگز نباید مستقیم در تقابل با لحن وتن صدایی باشد که با ان حرف می زنیم . انسان ضمن ان که بی معنایی حرافی و عقیدتی طرف مقابل خود را می سنجد سبک و سنگین اش می کند و از هر جدلی دوری می جوید باید به همه چیز خو گیرد حتی بایستی عادت کند که درشترین کلام را ارام ووارسته وار بشنود سبس بعد ازان با رضایت کامل از خود فکر برگشت به صحنه را می کند . انسان همواره باید نگاه خود را به کلیت بدوزد و این نگاه را حفظ کند . اگر در جزییات بمانیم به سهولت خطا می کنیم و نگرشی نادرست از اشیا و امور بدست می اوریم صیعا از شکل این یا ان بیچ و خم رودخانه ُ هرگز نمی شود ودر کل مسیر ان داوری کرد . نباید به توفیق یا عدم توفیق لحظه وان .. وتاثیری که این دو می گذارند اعتنا کنیم ووقعی بگذاریم . در بادی امر از رفتار دیگران با خودمان نمی شود چیی اموخت و داوری کرد که ما چه کسی هستیم بلکه باید بی ببریم ان ها چه کسانی هستند می توانیم نظاگری بی تفاوت باشیم وقتی دو نفر با هم حرف می زنند معمولا در نهان هرکدام دیگری را به مسخره می گیرد .از این رو انسان در هر لحظه ای جدیت و عقلانیت منطقی ُ هر ان می تواند بیروزمندانه به طعن و کنایه متسول شود و با شرمسار کردن طرف مقابل به هر میزان از ملاطفت و خوش قلبی باز گردد .. از انجا که برچانگی مبدل به فاشگویی و صراحت می شود هرگز نباید به دنبال شهوت حرف زدن فقط به خاطر حرف زدن باشیم . باید خوب دقت کنیم و ببینیم یکی هنگام گوش دادن به حر ف ما یا هنگامی که با ما حرف می زند چه تفاوتهایی دارد .
اموزهای شو بنهاور ..